کارهای جدید ضحی جون
سلام عزیزدل مامان بازم اومدم برات از کارهای جدیدی که هرروز انجام میدی بگم قربونت برم نازگلم انقدر شیرین و عزیزی با هر کار جدیدی که میکنی شیرین تر و عزیزتر میشی.
امروز رفتی یه گوش پاک کن برداشتی و کردی تو گوشت و خوشگل نگاه میکنی و می خندی.
یکی دوروزی خاله و زهره جون اومده بودن پیشمون هرکی زهره رو بغل میکرد شما شروع میکردی به لوس کردن خودت و میرفتی بغلش.(البته این حساسیت رو خیلی وقته داری و همه باید بهت توجه کنن و همه باید فقط مال تو باشن).
جدیدا خودت میخوای آب بخوری و باید لیوان رو ازطرف دستش بهت بدم که راحت بگیریش وگرنه ...
چندوقتیه شبا میخوای بخوابی دیگه نمیری تو گهواره شیشه شیرتو میگیری تو بغلتو میخوابی.
به بادکنک و توپ علاقه داری باهاشون کلی سرگرم میشی.
تا در خونه باز میشه میپری بیرون و دلت میخواد همش بری تو حیاط.
الانم گذاشتم تو صندلی کنارم پاشدی وایستادی و خودتو خم کردی و پریدی تو بغلم.
هندوانه خیلی دوست داری صبح یه هندونه کوچلو گذاشتم جلوت باهاش بازی کنی گریه کردی میخواتی برات ببرم بدم بخوری که منم همین کارو کردم.
برس مامان و بابا رو برمیداری خودت موهاتو شونه میزنی.
دوسه روز پیش داشتم ازروی کتاب رابطه دخترو پدر متن مینوشتم یهو از خواب بیدار شدی کتابو دیدی اومدی برش داشتی گرفتیش تو بغلت یه کم ورقش زدی و بعد محکم گرفتیشو خوابیدی.
تا دایی حسین میره تو اتاقش درس بخونه درو میبنده شما میری پشت در شروع میکنی به در زدن و گریه کردن.
چندروزقبل با مامان جون رفتیم قدم بزنیم شما از خونه باباجون تا سر چهارراه پیاده اومدی و کلی ذوق کردی .
کلمه جدیدی که یاد گرفتی تاب تاب هستش.


کارهای جدید ضحی جون
